تبليغاتX
لحظه اي با من باش
دل شکسته
 
+ نوشته شده در  Mon 9 May 2011ساعت 19:58  توسط احسان اسماعیلی  | 

+ نوشته شده در  Wed 27 Apr 2011ساعت 21:12  توسط احسان اسماعیلی  | 

+ نوشته شده در  Sat 19 Apr 2008ساعت 20:12  توسط احسان اسماعیلی  | 

براي ضيافت عشق

اگه شب، شب غزل نيست

اگه نور، آينه به آينه

اگه گل،بغل بغل نيست

براي گلدون دستات

يه سبد رازقي دارم

بهترن قلبو تو دنيا

براي عاشقي دارم

از تو تا ويروني من

از تو ما مرز شكستن

فاصله وا كردن در

فاجغه، صداي بستن

ترسم از بي رحمي شب نيست

ترسم از دلتنگي فرداست

ترسم از شب مرگي آواز

ترسم از تدفين قمري هاست

سهمي از رجعت انسان

سهمي از خدا شدن باش

سهمي از معجزه ي عشق

سهمي از معراج من باش

+ نوشته شده در  Sat 22 Apr 2006ساعت 22:31  توسط احسان اسماعیلی  | 

+ نوشته شده در  Thu 13 Apr 2006ساعت 22:19  توسط احسان اسماعیلی  | 

+ نوشته شده در  Fri 7 Apr 2006ساعت 22:14  توسط احسان اسماعیلی  | 

oiuy

نمانده عافيتي- من به درد- خواهم مرد

پس از غروب نگاه تو سرد خواهم مرد

 

تو عاشقانه ترين درد من، وبعد از تو

چو عكس حادثه در قاب خواهم مرد

 

در التهاب افول تو-آفتابي من!

جو شعله مي شوم و سرخ و زرد خواهم مرد

 

عزيز! عشق تو مردان مرگ مي خواهد

و مردوارتر از هر جه مرد خواهم مرد

 

بكوب بزم درنگ من، اي دمت طوفان!

به گردبار عبورت چو گرد خواهم مرد

+ نوشته شده در  Thu 6 Apr 2006ساعت 22:43  توسط احسان اسماعیلی  | 

تو از کدوم دیاری که رنگ حادثه داری

نه دشمني نه ياري نه خفته نه بيداري

خزان خاطره داري هواي ابر بهاري

هزار گفته از سينه داري ونمي باري

 

تو از كدئم زماني كه جان پاك جهاني

نه حاضري نه غايب نه سخت و نه اساني

هميشه آينه داري اگر چه غرق غباري

هميشه در نظرم باش تو پنهاني

 

نه تشنه اي نه سيراب نه چشمه اي نه گرداب

نه بي صدا نه با صدا نه بنده اي نه خدا

نه هم ترانه مايي نه از ترانه جدايي

هميشه هم سفرم باش هميشه تنهايي

 

تو را چه گونه بخوانم تو را چه گونه برانم

چه گونه دوست بدارم تو را نمي دانم

+ نوشته شده در  Sun 2 Apr 2006ساعت 17:58  توسط احسان اسماعیلی  | 

باران به باد گفت،

The rain to the wind said.            

«تو پيش بران ومن تيرباران ميكنم.»

You push and ill pelt.                   

و هر دو باغچه باغ را چنان كوبيدند

They so smote the garden bed   

كه گلها به زانو درآمدند،

That the flowers actually knelt    

وخسته كوفته فروخفتند-گرچه نمردند.

And lay lodged-though not dead

من ميدانم كه گلها چه احساسي داشتند.

I know how the flowers felt.        

 

Robert frost)          )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 31 Mar 2006ساعت 21:3  توسط احسان اسماعیلی  | 

شب ديرگاه است و من هنوز همچنان مي بازم

اما هنوزهمچنان استوارم و به هيچكس تهمت نمي زنم.

 

تا زمانيكه اعلاميه اين حق را براي من نگه ميدارد

كه تعداد ورقها در دست همه برابرباشد،

 

مدير قمارخانه هر كه باشد، براي من يكسان است.

پس بگذار تا به پنج برگ ديگري هم نظري بيفكنم.

                                         

                                       (Robert frost)

+ نوشته شده در  Tue 28 Mar 2006ساعت 23:18  توسط احسان اسماعیلی  | 

 
<


SongCode.blogfa>